...عاشقانه...


دلم تنگ است
دلم تنگ است
دلم اندازه حجم قفس تنگ است
سکوت از کوچه لبريز است
صدايم خيس و باراني است
نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولانيست


چه بسيارند كساني كه به هنگام غروب
از غصه ناپديد شدن آفتاب چنان مي گريند
كه ريزش اشك ها مانع از ديدن ستارگان مي شود![]()
معبودم
سکوتم را از صداي تنهاييم بدان
نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي
و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست
و درون انسانها پر از غم و تنهايي است
و نگاهم به باران تو افتاد
و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم
و به تو و داشتن تو ميبالم

.................... نظر یادتون نره ....................
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 21:18  توسط ღღღ امین ღღღ
|

